عدل الهی و کارآمدی نظام تربیتی اسلام

چکیده

عدل به‌عنوان یکی از صفات الهی، رابطه تنگاتنگی با نظام تربیتی اسلام در ابعاد مختلف، ازجمله معنویات، افکار، کمال انسان، عقائد، رفتار عمومی، امنیت روحی ‌ـ روانی، امنیت و آرامش اجتماعی، تربیت و اخلاق فردی و اجتماعی و نوع نگرش انسان‌های معتقد و غیرمعتقد به عدل الهی دارد؛ به‌گونه‌ای که اگر شخص مسلمانی که در این نظام تربیتی زندگی می‌کند، به عدل الهی اعتقاد درستی نداشته باشد، آثار اخلاقی و تربیتی آن در زمینه زندگی فردی و اجتماعی او بروز نخواهد کرد. در این مقاله سعی شده تا نقش و آثار اخلاقی و تربیتی اعتقاد به عدل الهی که مجموعه‌ای از مسائل گوناگون فردی و اجتماعی است، بررسی شود.

واژگان کلیدی: عدل الهی، کارآمدی، آثار، اخلاق، تربیت، نظام تربیتی.

طرح مسئله

عدل همیشه در کانون توجه حکما و متکلمان اسلامی بوده است؛ تا آنجاکه اختلاف در آن به ایجاد صفوف اعتقادی ‌ـ کلامی در میان مسلمین انجامیده است. در این مقاله به آثار اخلاقی و تربیتی اعتقاد به عدل الهی در ابعاد گوناگون پرداخته می‌شود. اگر شخص مسلمان که در این نظام تربیتی زندگی می‌کند، به امری مانند عدل الهی، اعتقادی درست نداشته باشد، این آثار در زمینه زندگی فردی و اجتماعی او بروز نخواهد کرد.

تعریف مفاهیم اساسی

1. عدل

واژه «عدل» در لغت به‌معنای مساوات، قسط، انصاف، امری بین افراط و تفریط (دهخدا، 1341: 34 / 121؛ طوسی، 1356: 131) و ... آمده است: أنّ الاصل الواحد فی المادّة: هو توسّط بین الإفراط و التفریط بحیث لا تکون فیه زیادة و لا نقیصة، و هو الإعتدال و التوسّط الحقیقی؛ ریشه این ماده همان حد وسط میان افراط و تفریط است؛ به‌گونه‌ای‌که در آن زیادی و نقصان نباشد که بدان اعتدال و وسط حقیقی نیز گویند. (مصطفوی، 1385: 8 / 64)

عدل الهی به‌معنای رعایت استحقاق‌ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به هر چیزی است که امکان وجود یا کمال وجود را دارد. موجودات نظام هستی از نظر قابلیت‌ها و امکان دریافت فیض از مبدأ هستی با یکدیگر متفاوت‌اند و هر موجودی در هر مرتبه‌ای از نظر قابلیت استفاضه، استحقاق ویژه خود را دارد. خداوند که کمال، خیر و فیاض مطلق است، به هر موجودی که وجود و کمال وجودی برای او ممکن است و شایستگی آن را نیز داشته باشد، وجود اعطا می‌کند. (مطهری، 1367: 63 ـ 59)

2. انواع عدل الهی

یک. تکوینی

نظام هستی و مجموعه قوانین حاکم بر آن، جلوه‌ای بارز و بی‌بدیل از عدل الهی است که همه ساختارهای آن در زمان و مکان مناسب و درخور خویش قرار دارد؛ بدون آنکه خللی در این مجموعه بزرگ به‌وجود آید؛ البته تفاوت بر سرتاپای این جهان و کثرت‌های آن سایه افکنده است که آن نیز منطقی عادلانه دارد. همان‌طورکه از لغت عدل برمی‌آید، جایگاه ویژه هر شیء از همه جهات با ظرفیت تکوینی و توانمندی ذاتی آن شیء سازگار است. (بنگرید به: پرور، 1382: 69 ـ 65 ؛ موسوی، 1380: 39)

و هو إعطاؤه تعالى کلّ موجود ما یستحقّه و یلیق به من الوجود، فلا یهمل قابلیّة ولا یعطّل استعداداً فی مجال الإفاضة و الإایجاد. (سبحانی، 1423: 164)خداوند به هر موجودی آنچه شایسته وجود اوست، اعطا کند و قابلیت‌ها و استعداهای او را در زمان افاضه و ایجاد در نظر دارد.

دو. تشریعی

مجموعه احکام، قوانین و دستوراتی که خداوند برای تنظیم نظام اجتماعی مقرر کرده و پیروی از آن را بر بندگان خویش ضروری شمرده است، جلوه دیگری از عدل الهی است؛ این احکام به دلایل زیر عادلانه است:

الف) وظایف بندگان متناسب با قدرت و توانایی آنهاست و خداوند دستوری خارج از توان بندگان به آنها نداده است: «لاَ یُکَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا؛ خداوند هیچ‌کس را جز به قدر توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند» (بقره / 286) و فراتر اینکه، خداوند احکام را آسان قرار داده است: «یُر‌ِیدُ اللّهُ ‌ِبکُمُ الیُسْرَ وَلاَ یُر‌ِیدُ ‌ِبکُمُ العُسْرَ؛ خدا برای شما آسانی می‌خواهد و برای شما دشواری نمی‌خواهد.» (بقره / 185)

ب) تمامی احکام و قوانین الهی برپایه منافع همه‌جانبه افراد تشریع شده است که این به رشد و کمال علمی و ایمانی و رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی انسان‌ها منجر می‌شود. ازاین‌رو در تعریف عدل تشریعی گفته‌اند:

و هو انّه تعالى لا یهمل تکلیفاً فیه کمال الإنسان و سعادته، و به قوام حیاته المادّیة والمعنویة، الدنیویة و الأخرویة کما أنه لا یکلف نفساً فوق طاقتها. (همان: 164)

خداوند تکالیفی را که مایه کمال و سعادت دنیوی و اخروی انسان است، بیان نموده و بیش از طاقت بشر بر او تکلیف نکرده است.

سه. جزایی

جهان آخرت، صحنه بروز آثار واقعی اعمال انسان‌ها و هنگامة حسابرسی به اعمال نیک و بد آنهاست. در این زمان، عدل الهی به‌گونه‌ای شگفت‌انگیز متجلی می‌شود و با برپایی ترازوی عدل الهی، دقیق‌ترین ابزارهای سنجش به‌کار گرفته می‌شود:

هو انّه تعالى لایساوی بین المصلح و المفسد و المؤمن و المشرک فی مقام الجزاء و العقوبة، بل یجزی کلّ انسان بما کسب، فیجزی المحسن بالإحسان و الثواب، و المسیء بالاساءة و العقاب، کما أنّه تعالى لایعاقب عبداً على مخالفة التکالیف إلّا بعد البیان و الإبلاغ. (همان: 164)

خداوند میان پاداش مؤمن و کافر به‌طور مساوی برخورد نمی‌کند؛ بلکه پاداش هر انسانی را با توجه به اعمال او می‌دهد. همچنین پاداش اعمال بعد از بیان و ابلاغ آنها صورت می‌گیرد.

3. کارآمدی

کارآمدی به‌معنای درخور بودن، به‌کار آمدن، اثربخشی، مورد استعمال یافتن، مفید بودن و خدمت کردن است. در اصطلاح نیز به تحقق اهداف با توجه به امکانات و موانع، «کارآمدی» می‌گویند. معادل آن در زبان عربی «فعّال، مؤثر، فعّالیه و نفاذیه» و در زبان انگلیسی «efficiency» (توانایی ـ کارآیی)، «effective» (مؤثر ـ کارآمد)، «efficient» (قابل ـ کارآمد) و «effectiveness» (کارایی ـ کارآمد) است. (اخوان کاظمی، 1383: 23 ـ 21)

4. اخلاق و تربیت

در بیان معنای لغوی واژه «تربیت» گفته شده: «أنّ الأصل الواحد فی هذه المادّة: هو الإنتفاخ مع زیادة بمعنی أن ینتفخ شیء فی ذاته ثم یتحصّل له فضل و زیادة.» (مصطفوی، 1385: 4 / 39) همچنین در بیان تعریف اصطلاحی آن گفته‌اند: «تربیت عبارت است از پرورش دادن، یعنی استعدادهای درونی را که بالقوه در یک شیء موجود است، به فعلیت در آوردن و پروردن.» (مطهری، 1374: 55)

راغب خَلق و خُلق را دارای یک ماده و اصل می‌داند؛ با این تفاوت که خَلق به اشکال و صورت‌های ظاهری که با چشم درک می‌شود و خُلق به قوا و سجایای باطنی که با بصیرت و بینش درک می‌شود، اختصاص دارد. (راغب اصفهانی، بی‌تا: 159)

از نظر اصطلاحی، اخلاق معمولاً بر «ملکات و مجموعه صفات پایدار» یا «ساختار شخصیتی ویژه» اطلاق می‌شود که منشأ رفتارهای ویژه بدون نیاز به اندیشه و تأمل است. چنین تعریفی مورد قبول علمای علم اخلاق است. (مصباح یزدی، 1386: 13 ـ 17؛ طوسی، 1356: 101؛ غرویان، 1379: 25؛ کریمیان صیقلانی، 1384: 23) برخی ترجیح می‌دهند اخلاق را بر مجموعه صفات شخصیتی ـ چه پایدار و چه ناپایدار ‌ـ که منجر به بروز رفتارهای مثبت می‌شود، اطلاق کنند. (مصباح یزدی، 1386: 17 ـ 16)

برخی دیگر، اطلاق آن را بر نظام اخلاقی یا نظریه هنجاری یک فرد یا گروه، همچون اخلاق عملی پیامبر اکرم’ یا اخلاق عملی ورزشکاران می‌پسندند. گاهی نیز اخلاق به‌معنای نهاد اخلاقی زندگی به‌کار می‌رود که کاربردی هم‌عرض هنر، علم و حقوق خواهد داشت. (مصباح یزدی، 1386: 17 ـ 13؛ خواص و دیگران، 1385: 16)

آثار اخلاقی و تربیتی اعتقاد به عدل الهی

1. نزدیکی و دستیابی به تقوا

از مهم‌ترین اهداف نظام تربیتی اسلام، پرهیزکاری یا رسیدن قرب الهی است. ازجمله مؤلفه‌هایی که در نظام اعتقادی اسلامی برای دستیابی به این هدف و کارا نمودن آن نظام کمک می‌کند، اعتقاد به عدل الهی است. گرچه عدل از اصول دین است، اثر رفتاری و گفتاری اعتقاد به آن ـ که همان نزدیکی به مرزهای تقواست ‌ـ در رفتار و گفتار انسانی مورد نظر است؛ ازاین‌رو قرآن کریم می‌فرماید:

یَا أ‌َیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ لِلّهِ شُهَدَاء ‌ِبالقِسْطِ وَلاَ یَجْر‌ِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْم‌ٍ عَلَى أ‌َلاَّ تَعْدِلُواْ اعْدِلُواْ هُوَ أ‌َقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُواْ اللّهَ إ‌ِنَّ اللّهَ خَبیرٌ ‌ِبمَا تَعْمَلُونَ. (مائده / 8)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، برای خدا به داد برخیزید [و] به عدالت شهادت دهید و البته نباید دشمنی گروهی، شما را بر آن دارد که عدالت نکنید. عدالت کنید که آن به تقوا نزدیک‌تر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.

این آیه در مورد وقوع خطر احتمالی و یکی از آفات کارآیی تربیت فردی و اجتماعی، یعنی پیروی از هوای نفس در هنگام ادای شهادت و راهکار جلوگیری از آن سخن می‌گوید و سفارش می‌کند در مقام شهادت، از دخالت دادن کینه‌های گذشته خودداری کنید.

پس از نهی از دخالت اغراض شخصی در مقام شهادت، جمله «عدالت کنید که آن به تقوا نزدیک‌تر است» بر شهادت به قسط متفرع شده و نتیجه آن قرار گرفته است. البته عدالت در آیه، عدالت در مقام شهادت است؛ اما ازآنجاکه چنین عدالتی ثمره عملی و فرشی شدن اعتقاد به عدل الهی است و این رابطه از فطرت نوع انسان که همان عدالت‌جویی و عدالت‌دوستی اوست، نشئت می‌گیرد و چنین عدالتی یکی از نمودهای عدل الهی است، درنتیجه اثر اخلاقی و تربیتی اعتقاد به عدل الهی در بُعد تقریب و دستیابی به تقوا به‌طور غیرمستقیم ظاهر می‌گردد. (طباطبایی، 1417: 5 / 241)

2. شکر

شکر یعنی ظاهر کردن نعمت منعم با گفتار یا عمل. (راغب اصفهانی، 1412: 18 / 61) ازطرفی با توجه به‌معنای عدل، یعنی رعایت استحقاق و ظرفیت‌ها در افاضه وجود و امتناع نکردن از افاضه و رحمت به آنچه امکان وجود یا کمال وجود را دارد، (مطهری، 1367: 63 ـ 59) خداوند که کمال و خیر و فیاض مطلق است، به هر موجودی که وجود و کمال وجودی برای او ممکن است و استحقاق و شایستگی آن را دارد، وجود عطا می‌کند.

هر معتقد به عدل الهی به‌خوبی درمی‌یابد که خداوند هر آنچه را فرد در زمینه تکامل و پیشرفت در امور معنوی و مادی نیاز داشته، به او عنایت نموده است و از این نظر، نقصی وجود ندارد. اگر کسی با به‌کارگیری این ظرفیت‌ها به درجه‌ای از پیشرفت مادی و معنوی رسید، باید طبق تعریف شکر ـ که همان اظهار نعمت منعم با گفتار و کردار است ـ به شکر عملی و گفتاری اقدام نماید و عمل و رفتار شایسته و متناسب با آن تکامل را از خود نشان دهد.

به‌عبارت واضح‌تر، آن را در جهت رضایت خداوند صرف نماید و ابراز و اظهار چنین شکری فقط در کسانی مشاهده خواهد شد که اعتقادی راسخ به عدل الهی داشته باشند و بدانند همه اسبابِ رشد از آن اوست و او در ایجاد و در اختیار قرار دادن این اسباب در حق ما کوتاهی نکرده است. درنتیجه چنین اعتقادی خودبه‌خود شکر منعم را به‌همراه خواهد آورد و این همان اثر اخلاقی و تربیتی است که از اعتقاد به عدل الهی ناشی می‌شود.

در مقابل، کسانی که خداوند را عادل نمی‌دانند یا دست‌کم در چنین اعتقادی ضعیف‌اند و در هر مرحله از زندگی که کاستی‌ای مشاهده می‌کنند، می‌پندارند که نبود آن نقص، کمال آنهاست، نه‌تنها به شکرگزاری و اظهار نعمت منعم با رفتار و گفتار اقدام نمی‌کنند، شکر نعمت‌هایی را که دارند نیز به‌جای نیاورده، همیشه از خداوند طلبکار هستند. درنتیجه اثر اخلاقی و تربیتی پیش‌گفته در چنین افراد یا جوامعی محقق نمی‌شود. (مشکینی، 1374: 91؛ بنگرید به: بطحایی گلپایگانی، 1377: 186؛ دیلمی و آذربایجانی،1380: 126؛ جزایری، 1382: 267 ـ 266)

3. صبر

«صبر» در لغت به‌معنای حبس و در تنگنا و محدودیت قرار دادن است. (مصطفوی، 1385: 6 / 221) صبر از نظر موضوع انواع مختلفی دارد؛ گاهی صبر بر سختی‌ها و مصیبت‌ها و عدم اضطراب و پریشانی و حفظ سعه صدر در مقابل آنهاست که به آن «صبر بر مکروهات» می‌گویند و در مقابل آن جزع و بی‌قراری قرار دارد. گاهی صبر در مقابل سرکشیِ غضب و خشم است که «حلم» نام دارد. گاهی نیز صبر در انجام عبادات است که در مقابل آن فسق ‌ـ به‌معنای عدم پای‌بندی به عبادات شرعی ـ قرار دارد. گاهی هم صبر در برابر شهوات و غریزه جنسی است که «عفت» نام دارد.

شخص معتقد به عدل الهی در همه اقسام سه‌گانه، عکس‌العملی زیبا و درخور خود بروز می‌دهد. او به‌خوبی از فلسفه ابتلا به مصیبت‌ها، بلایا و آفات اطلاع داشته، آن را نوعی امتحان و مایه رشد و تکامل می‌داند و خارج از دایره عدل الهی محسوب نمی‌کند؛ چراکه در کنار عدل، او به حکمت نیز واقف است؛ ازاین‌رو هنگام بلا و مصیبت به جزع و فزع و شکایت و گلایه نمی‌پردازد.

صبر بر طاعت و بندگی خداوند و گردن نهادن به اوامر و نواهی او نیز دارای مراتبی است. در این محدوده، کسی که اعتقاد صحیحی به عدل الهی داشته باشد، درمی‌یابد که تکالیف الهی در حد توان و ظرفیت بشر در نظر گرفته شده است و خداوند تکلیفی بیش از طاقت بشر بر گردن او نگذاشته است. در اینجا صبر و تحمل سختیِ عمل به فرائض و نواهی، خود را به‌نحو بارزی نشان می‌دهد.

4. توکل به خداوند و تفویض امور به او

توکل و وکول در لغت به‌معنای ترک و واگذاری کاری به دیگری و تفویض به اوست. (مصطفوی، 1385: 13 / 212؛ ابن‌منظور، 1416: 15 / 387) این واژه در اصطلاح علم اخلاق نیز به‌معنای اعتماد و اطمینان قلبی انسان به خداوند در همه امور خویش و بیزاری از هر قدرتی غیر از او و اعتقاد به این است که خداوند برتر از همه اسباب است. ازجمله اینکه او متکفل روزی انسان است و باید بر او تکیه و توکل نمود. (مشکینی، 1374: 103؛ جزایری، 1382: 123)

اعتقاد به اینکه خداوند برای همگان، وسایل رشد و تکامل مادی و معنوی را فراهم نموده و به هیچ‌کس ظلمی نکرده است، موجب اطمینان و اعتماد انسان و جوامع معتقد به عدل الهی به خداوند می‌شود؛ به‌گونه‌ای‌که چنین انسان و جامعه‌ای در سایه تلاش و به‌کارگیری اسباب در جهت رسیدن به اهداف مادی و معنوی گام برمی‌دارد؛ اما در ورای همه، خداوند را مسبب تمام اسباب و مسلط بر تمام عوامل رشد و تکامل خود می‌داند: «وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ.» (طلاق / 3)

5. تلاش و مواظبت بر عمل، طاعت و بندگی

قرآن انسان را بر انجام عمل خیر و اهتمام بر این دو ترغیب نموده و وعده پاداش نیکو داده است: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَر‌ٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْز‌ِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم ‌ِبأَحْسَن‌ِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ.» (نحل / 97)

عاملی که می‌تواند انسان را در جهت تلاش و مواظبت بر عمل و بندگی یاری کند، اعتقاد به عدل الهی است. تأثیر این اعتقاد چنین است که شخص معتقد می‌داند خداوند براساس عدل خود، تمام ظرفیت و استحقاق لازم برای رسیدن به قرب و کمال را در وجود انسان قرار داده و راه برای رسیدن به قله کمال برای او باز است؛ ازاین‌جهت، عدل الهی موجب تکاپوی فرد به‌سمت قله کمال شده، اهتمام او را در جهت بندگی برمی‌انگیزد.

ازطرفی‌دیگر، عدل الهی و تجلی آن در روز قیامت، جنبه مثبت دیگری از ایجاد انگیزش در انسان برای تلاش در جهت بندگی است؛ چراکه شخص معتقد به عدل الهی، به نتیجه‌بخش بودن این تلاش و رسیدن به ثواب و رحمت‌های الهی، امید و یقین پیدا می‌نماید و چنین اعتقادی به ظهور یکی از آثار اخلاقی و تربیتی، یعنی تلاش و مواظبت بر عمل و بندگی می‌انجامد.

6 . اقتصاد، قناعت و جهت‌گیری نفس نسبت به مواهب دنیوی (زهد)

«اقتصاد» در لغت به‌معنای استقامت و مراد از آن در اینجا پیش گرفتن حالت اعتدال میان افراط و تفریط در صرف مال و انفاق است. این معنا نزدیک به‌معنای قناعت است. (مشکینی، 1374: 155؛ جزایری، 1382: 83)

ازطرفی، نظام تربیتی اسلام در باب تولید ثروت و مالکیت دارای اصولی است که بخشی از آن مربوط به باور و اندیشه انسان، برخی مربوط به صفات و ملکات نفسانی و شماری ناظر به رفتار اقتصادی انسان است؛ در بخش باور و اعتقاد چند نکته مهم است؛ ازجمله اینکه روزی‌دهنده خداست: «إ‌ِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو القُوَّةِ المَتِینُ» (ذاریات / 58) و با حرص‌ورزی، روزی فرد افزون نمی‌شود. امام علی× فرمودند: «چه‌بسا انسان‌هایی که در طلب روزی، خود را به رنج می‌افکنند؛ اما در سختی و تنگدستی به‌سر می‌برند و بسا کسانی که در طلب روزی میانه‌روی می‌کنند و دست تقدیر آنان را یاری می‌رساند.» (نهج‌البلاغه، حکمت 273)

انسان و جامعة معتقد به عدل الهی، ازیک‌سو می‌داند که خداوند متعال براساس حکمتش، روزی حلال انسان‌ها را مقدّر نموده و این تقدیر براساس عدل و استحقاق و ظرفیت انسان‌ها بوده و به هیچ‌کس ظلمی نشده است. ازسویی‌دیگر، چنین امری منجر به جبرگرایی نمی‌شود؛ زیرا خداوند اعطای روزی را در گرو تلاش قرار داده و افزون بر آن، علم، تدبیر و تقدیر معیشت را از شرایط اصلی تحصیل معاش مقرر فرموده است.

توجه به این اصول اعتقادی در باب تقدیر روزی، مسئله قبض و بسط روزی را به‌آسانی حل می‌کند و شبهه عدم عدالت در قبض روزی نسبت‌به برخی افراد و بسط آن نسبت‌به افراد دیگر دفع می‌شود و جهت‌گیری انسان به مواهب دنیوی را به‌گونه‌ای تنظیم می‌کند که زهدورزی، عدم دلبستگی، عدم زیاده‌خواهی دنیوی و عدم حرص‌ورزی در او تقویت شود. رسیدن به چنین مقامی، رشد و کارآمدی نظام تربیتی اسلام را در باب تربیت اخلاقی فرد و جامعه به‌همراه می‌آورد. براساس این تفکر، در کنار روزی‌هایی که انسان آن را می‌جوید، روزی‌هایی ازطرف خداوند مقدر می‌شوند که انسان‌ها را می‌جویند. (دیلمی و آذربایجانی، 1380: 207 ـ 224)

7. عدم یأس از رحمت الهی و عدم ایمنی از مکر او

امید به رحمت الهی و حسن عاقبت خویش از فضایل مهم اخلاقی و تربیتی است. رجا یعنی احساس راحتی قلب درنتیجة تحقق امری که نزد فرد، محبوب و خوشایند است؛ البته به‌شرط آنکه بیشتر اسباب آن امرِ محبوب محقق باشد. در قرآن کریم و روایات، امید به رحمت الهی و فرجامِ نیکو، از جهات مختلف و به بیان‌های گوناگون تأکید شده است؛ ازجمله محکومیت ناامیدی از رحمت خداوند: «وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْح‌ِ اللّهِ إ‌ِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْح‌ِ اللّهِ إ‌ِلاَّ القَوْمُ الکَافِرُونَ.» (یوسف / 87)

البته امید افراطی و عدم آماده‌سازی و تحقق اسباب و امیدواری بدون عمل از آفات چنین اعتقادی است؛ چراکه در نظام تربیتی اسلام، سعادتمندی جز از مسیر عمل صالح نمی‌گذرد و سستی و تفریط در انجام اعمال صالح و زیاده‌روی در امید به بخشایش خداوند، موجب احساس ایمنی از مکر او می‌گردد که یکی از رذایل اخلاقی است. ایمن پنداشتن خویش از عذاب و مکر الهی با خوف از خداوند فرق دارد. احساس ایمنی از مکر خداوند، سرآغاز غلتیدن در عصیان اوست.

انبیا هرگز خویش را ایمن نمی‌پنداشتند و همواره از عذاب خداوند بیمناک بودند: (بنگرید به: همان: 133 ـ 131) «أَفَأَمِنُواْ مَکْرَ اللّهِ فَلاَ یَأْمَنُ مَکْرَ اللّهِ إ‌ِلاَّ القَوْمُ الخَاسِرُونَ؛ یا از مکر خدا خود را ایمن دانستند [با آنکه] جز مردم زیانکار [کسی] خود را از مکر خدا ایمن نمی‌داند.» (اعراف / 99)

ازاین‌رو انسان باید تلاش کند تا این دو حالت را از خود دور نماید. راه‌های فراوانی برای اصلاح این دو حالت بیان شده است؛ ازجمله تأمل و تفکر در مفاد آیات و روایات، توجه به حکم عقل انسان به قبح این دو حالت، شمول و وسعت رحمت و فضل الهی و قدرت او در بخشش گناهان.

یکی دیگر از راه‌هایی که به عدم یأس از رحمت الهی و عدم ایمنی از مکر او می‌انجامد، اعتقاد به عدل الهی است؛ چراکه فرد معتقد به عدل الهی، بین بیم از عذاب خداوند و امید به رحمت‌های او به‌سر می‌برد و از رعایت عدل خداوند در اعطای پاداش و کیفر در قبال اعمال خوب و بد آگاهی دارد. این توجه و اعتقاد، فرد را از مکر الهی ایمن نمی‌کند و ازطرفی دیگر، از رحمت خداوند مأیوس نمی‌گرداند؛ زیرا خداوند پاداش اعمال صالح انسان‌ها را به‌طور کامل اعطا می‌کند: «وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیل‌ِ وَالقُرْآن‌ِ وَمَنْ أَوْفَى ‌ِبعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؛ و چه کسی از خدا به عهد خویش وفادارتر است.» (توبه / 111)

8 . حسد نورزیدن

«حسد» تمنای زوال نعمتی از دیگری است؛ آن‌هم نعمتی که صلاح او باشد. درباره آفات، مراتب، عوامل ایجادکننده و راه‌های درمان حسد سخن بسیار است؛ یکی از راه‌های درمان حسد، توجه به صفت عدل، حکمت و مشیت الهی است. این صفات اقتضا می‌کنند که به کسی نعمتی داده شود؛ اما انسان حسود، زوال این نعمت و خلاف عدل، حکمت و اراده خداوند را می‌طلبد.

درنتیجه توجه به عدل و دیگر صفات الهی در درمان چنین رذیله اخلاقی ـ که گاه به کفر منتهی می‌شود ـ بسیار مفید است؛ چراکه دایره رحمت و نعمت‌های الهی بسیار گسترده است و خداوند با اعطای نعمتی به کسی، راه‌های رسیدن به آن نعمت را از دیگران منع نمی‌کند؛ پس چه منفعتی در تمنای زوال نعمت دیگران وجود دارد: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ؛ بلکه به مردم برای آنچه خدا از فضل خویش به آنان عطا کرده، رشک می‌ورزند.» (نساء / 54)

حتی توجه به صفت عدل الهی می‌تواند این صفت رذیله را تبدیل به غبطه و منافسه کند که فرد، تمنای زوال نعمت از کسی را نمی‌کند؛ بلکه مثل آن را برای خود می‌خواهد. (نراقی، 1381: 457 ـ 443؛ مشکینی، 1374: 239) حضرت سیدالساجدین× دراین‌باره می‌فرماید: «شَهدْتُ أ‌َنَّ اللهَ قَسَّمَ مَعا‌ِیشَ عِبادَهُ ‌ِبالْعَدْل‌ِ.» (صحیفه سجادیه، دعای 35)

9. پرهیز از گناه و تعجیل در توبه

«توبه» به‌معنای بازگشت به‌سوی خدا و خالی کردن دل از قصد معصیت و رسیدن به قرب الهی با ترک معاصی، عزم بر ترک آنها در آینده و تلافی کوتاهی‌هاست. یکی از عواملی که می‌تواند به گناه نکردن و تعجیل در توبه کمک کند، اعتقاد به عدل الهی است؛ چراکه چنین معتقدی ازطرفی می‌داند که گناهان، حجابی میان او و سعادت دنیوی و اخروی و رسیدن به مراتب عالی می‌باشد. ازطرف‌دیگر، او واقف است که:

یک. خداوند عادل‌ترین است: «یا أعدل العادلین.» (همان، دعای 45)

دو. خداوند در حکم و قضای خود نیز عادل است و ظلم در کار او راه ندارد: «قائم بالقسط، عدل فی الحکم؛ ای خدایی که به عدالت قیام و در حکم نمودن به عدل رفتار می‌کنی» (همان، دعای 6)؛ «عدل فی قضاؤک؛ قضای تو از روی عدل است» (همان، دعای 21)؛ «عدلاً من قضائک لا تجور فیه؛ قضای تو از روی عدل است و در آن ستمی نیست» (همان، دعای 46)؛ «وقضیت فکان عدلاً ما قضیت؛ هرآنچه را تقدیر نمودی، از روی عدل بوده است» (همان، دعای 47)؛ «ومیزان قسط لایحیف عن الحق لسانه؛ ترازوی عدل تو از حق فاصله نمی‌گیرد.» (همان، دعای 42)

سه. خداوند از روی عدل، ثواب و عقاب می‌دهد: «ولا ینکر ـ یا إلهی ـ عدلک إن عاقبته؛ اگر او را عقاب کنی، عدل تو را انکار نمی‌کند» (همان، دعای 31)؛ «وخلصنی مما یحکم به عدلک؛ از کیفری که مقتضای عدل توست، نجاتم ده» (همان، دعای 39)؛ «وعقوبتک عدل» (همان، دعای 45) و «إن تعذبنی فإنی لذلک أهل، وهو یا رب منک عدل؛ اگر مرا عذاب کنی، من شایسته آنم و این امر از ناحیه تو عین عدالت است» (همان، دعای 50)

چهار. ترس از عدل خداوند و عدم تحمل آن: «وکرمت أن یخاف منک إلا العدل؛ و منزه از آنی که جز از جهت عدل تو بترسند» (همان، دعای 37)؛ و «وأجرنا من عذابک بتجاوزک، فإنه لا طاقة لنا بعدلک؛ خدایا به آیین چشم‌پوشی از گناهان ما درگذر که ما را طاقت عدل تو نیست.» (همان، دعای 10)

بر این اساس، چنین اعتقادی به وی کمک می‌کند تا حد امکان از ارتکاب گناهان پرهیز کند و در صورت ارتکاب آنها، اظهار پشیمانی و ندامت کرده، در توبه تعجیل نماید. این وجهِ کارآمدی نظام تربیتی اسلام است.

10. حسن ظن به خداوند و اعتماد به او

سوء ظن به خداوند ممکن است در اثر عوامل فراوانی ازجمله ترس و ضعف نفس، (نراقی، 1381: 231) غلبه حالت ترس و درنتیجه ایجاد یأس از رحمت الهی، ایجاد روحیه نفاق در انسان، (مشکینی، 1374: 83) ناپاکی درون، محیط تربیتی، گسترش فساد در یک زمان و مکان و معاشرت با افراد ناصالح روی دهد. (مکارم شیرازی و دیگران، 1384: 138)

یکی از راه‌های اعتقادی که اثر مستقیمی بر رفع، درمان و بروز حالت حسن ظن به خداوند و اعتماد به او دارد، توجه و اعتقاد صحیح به عدل خداوند است؛ چراکه ممکن است حالت سوء ظن به خداوند و عدم اعتماد به او از ناحیه درک نادرست عدل تکوینی باشد؛ چه‌بسا شخصی از ناحیه تکوین در خویش، احساس کمبود و کاستی نماید و این را ظلمی از ناحیه خداوند تلقی نماید؛ درحالی‌که اگر به‌معنای دقیق عدل تکوینی، این‌گونه توجه کنیم که خداوند به هرآنچه وی برای رشد و تکامل نیاز داشته، به‌اندازه ظرفیت و استحقاق وجودی‌اش اعطا کرده و ظلمی صورت نگرفته است، در این حالت سوء ظن و بی‌اعتمادی به خداوند جای خود را به حسن ظن و اعتماد به او خواهد داد.

ازطرف‌دیگر ممکن است حالت سوء ظن به خداوند و بی‌اعتمادی به او از ناحیه درک نادرست عدل تشریعی صورت گرفته باشد. ممکن است شخص بپندارد که اعمال و تکالیف وضع‌شده از ناحیه خداوند فوق طاقت اوست و چنین عواملی او را به ورطه سوء ظن به خداوند و عدم اعتماد به او بکشاند. در این ناحیه نیز توجه به عدل تشریعی الهی کارساز است؛ چراکه براساس آن، خداوند در بیان و اعلام تمام تکالیف و برنامه‌هایی که بشر برای رسیدن به سعادت دنیوی و اخروی نیاز داشته، اهمال نکرده و این تکالیف با توجه به قدرت او در نظر گرفته شده و ازاین‌جهت ظلمی صورت نگرفته است.

ازسوی‌دیگر ممکن است این سوء ظن از ناحیه بدفهمی در ناحیه عدل جزایی ایجاد شده باشد و در اثر همین عامل یا به‌هردلیل دیگر، شخص در انجام تکالیف سهل‌انگاری نموده، جزء گناهکاران محسوب ‌شود که این خود به ایجاد نوعی ترس از عذاب الهی و در نتیجه یأس از رحمت او می‌انجامد.

برای درمان چنین سوء ظنی چند راهکار ارائه شده است؛ راهکار اول توجه به اصل معنای عدل جزایی است؛ بنابر چنین عدلی، اعطای ثواب و جزا براساس اعمال خوب و بد است و چنین اعطایی بعد از بیان و ابلاغ تکالیف صورت می‌گیرد. درنتیجه جایی برای ایجاد ترس از عذاب الهی و یأس از رحمت الهی وجود ندارد.

راهکار دوم آن است که انسان به وعده الهی در قرآن کریم مبنی‌بر شمول رحمت و مغفرتش برای گناهکاران و سبقت رحمت و بخشایش خود بر غضب و عقابش توجه نماید تا حالت رجا و امید به رحمت الهی بر حالت خوف و یأس از رحمت او غلبه نماید. (مشکینی، 1374: 83) در روایتی از امام صادق× آمده است: «حُسْنُ الظَّنِّ ‌ِباللهِ أنْ لاتَرْجُوا اِلّا اللهَ و لاتَخافُ اِلّا ذَنْبَک؛ حسن ظن به خداوند آن است که جز به خداوند امید نبندی و جز از گناهان خویش نهراسی.» (حرعاملی، 1414: 15 / 230، ح 20351)

11. خوف و رجا

خوف و رجا از اوصاف قلبی و نفسانی و وجود آن دو از ذاتیات و فطریات انسان است؛ اما در اشخاص دارای شدت و ضعف می‌باشد. مراد از خوف، خوف از غضب، سخط، عذاب‌های دنیوی و اخروی خداوند است و مراد از رجا نیز امیدواری رحمت، قرب و احسان خداوند در دنیا و رسیدن به مقام رضا و بهشت او در آخرت است. (مشکینی، 1374: 77)

خوف و رجا از صفات ذاتی انسان است که از حالت ضعف، خاموشی و ناپسند به حالت شدت، تعادل و پسندیده می‌رسند و در سایه آن «ورع»، «تقوا» و «صدق» که از درجات «خوف» می‌باشند، تقویت و باعث می‌شود آدمی علاوه بر خودداری از محرمات، مرتکب شبهات هم نشود که به آن «تقوا» گفته می‌شود.

در مرتبه‌ای بالاتر، انسان حتی از انجام برخی از امور مجاز و مباح نیز پرهیز می‌کند تا مبادا زمینه ازتکاب حرام را فراهم کند که به آن «صدق در تقوا» گفته می‌شود؛ سرانجام آنگاه که انسان درنتیجه شدت خوف از خداوند سرتا پا آماده خدمت می‌شود و بیش از نیازش مسکنی نمی‌سازد، مالی را نمی‌اندوزد، به مالی که می‌داند روزی آن را ترک خواهد نمود، توجه نمی‌کند و هیچ نَفَسی از نفس‌هایش را در راه غیر خدا صرف نمی‌نماید. درحقیقت او در وادی «صدق» قدم نهاده است و صاحب چنین مقامی را «صدّیق» می‌گویند. (دیلمی و آذربایجانی، 1380: 100 ـ 95)

ازطرفی، نوع اثرگذاری اعتقاد به عدل الهی بر مناسبات بیم و امید از دو منظر قابل بررسی است؛ یکی چگونگی و میزان حاکمیت هریک بر قلب انسان؛ یعنی این نسبت باید به میزانی باشد که هیچ‌یک از آن دو از کارآمدی، حرکت و عمل‌آفرینی دیگری نکاهد و هر دو در حالت تعادل، ابزاری برای عمل صالح و تقرب به‌سوی خداوند باشند؛ زیرا بیم و خوف به‌معنای نگرانی قلبی درنتیجة انتظار امری ناخوشایند و ممکن‌الحصول در آینده است. بنابراین همان‌طورکه وقوع آن محتمل است، عدم آن نیز احتمال دارد و همچنان‌که وقوع آن ناخوشایند است، عدم آن نیز خوشایند است و انتظار عدم آن، مایه امید خواهد بود. بنابراین هر امیدی در دامن خود، بیمی را به‌همراه دارد و برعکس.

منظر دیگر بحث، ازجهت مقام، منزلت و میزان ارزشمندی آن دو در مقایسه با یکدیگر است؛ یعنی اینکه آیا امید ارزشمندتر از بیم است یا برعکس؟ در این جهت توجه به وضعیت افراد مهم است؛ چراکه برخی را «امید» و برخی دیگر را «بیم» به حرکت درمی‌آورد؛ اما به‌لحاظ ماهیت بیم و امید، از آیات و روایات این‌گونه برمی‌آید که امید به رحمت الهی بر بیم از او برتری دارد. (همان) «یا من سبقت رحمتُه غضبَه؛ ای خدایی که رحمت او بر غضبش سبقت گرفته است» (قمی، 1405، دعای جوشن کبیر: بند20 / 135) و «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ؛ رحمت من هر چیزی را در برگرفته است.» (اعراف / 156)

12. پرهیز از بخل

مراد از «بخل» حالتی باطنی و صفتی نفسانی است که باعث خودداری از انفاق می‌شود. بخل از زشت‌ترین صفات نفسانی و دارای مراتبی، مانند بخل در بذل جان، مال، حقوق الهی و مردمی است. این صفت از حبّ دنیا به‌وجود

/ 0 نظر / 10 بازدید